تبليغاتX
تافرشته ها

کبوتر بازی با کلمات

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 17:30 توسط علی آیه |

 اَللّهُمَّ اجْعَلْ صِيامي فيهِ بِالشُّکْرِ
وَالْقَبُولِ عَلي ما تَرْضاهُ َيَرْضاهُ الرَّسُولُ
 مُحْکَمَةً فُرُوعُهُ بِالاُْصُولِ
 بِحَقِّ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطّاهِرينَ
 وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ

خدايا چنان کن روزه ام را در اين ماه که مورد قدرداني و پذيرش بوده
و بر طبق خوشنودي تو و خوشنودي رسولت باشد
و محکم باشد فروع آن بوسيله اصول
به حق آقاي ما محمد و آل پاکش
و ستايش خاص پروردگار جهانيان است

برای من
دیگر چیزی نمانده
دهان خشکم را
لبان سله بسته ام را
وچشمهای بهت زده ام را
به تو تقدیم می کنم
برای من
 چیزی دیگر نمامده
حتی ...
...خودم

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 12:25 توسط علی آیه |

 

 اَللّهُمَّ غَشِّني فيهِ بِالرَّحْمَةِ
 وَارْزُقْني فيهِ التَّوْفيقَ وَالْعِصْمَةَ
وَطَهِّرْ قَلْبي مِنْ غَياهِبِ التُّهَمَةِ
 يا رَحيماً بِعِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ

خدايا فراگير مرا در اين ماه به مهر خود
و روزيم کن در آن به توفيق و پاکدامنی
 و پاک کن دلم را از تيرگيهاي تهمت
اي مهربان نسبت به بندگان مؤ من خود

 

چقدر تهمت ها را تحمل کنم
دستهایم پاک است
من کسی را نکشته ام
کسی مرا کشته است
انگشتهای بریده
لبهای خونین
چشم های بهت زده
همه وهمه
حکایت من و پرتقال است

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 11:23 توسط علی آیه |

 
اَللّهُمَّ وَفِّرْ حَظّي فيهِ مِنَ النَّوافِلِ
 وَاَکْرِمْني فيهِ بِاِحْضارِ الْمَساَّئِلِ
 وَقَرِّبْ فيهِ وَسيلَتي اِلَيْکَ مِنْ بَيْنِ الْوَساَّئِلِ
يا مَنْ لا يَشْغَلُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّينَ روز

 

 خدايا سرشار کن بهره ام را در اين ماه از انجام مستحبات و نوافل
 و گراميم دار به ياد داشتن مسائل
و نزديک گردان در آن وسيله ام را بسويت از ميان ساير وسائل
 اي که سرگرمش نکند اصرار اصرار کنندگان

 

همین که
رو به قبله چشمان تو
 می ایستم
دیگر
 مجالی برایم نمی ماند
 تو آنقدر هستی
 که برای پلک زدن هایم
 هم
ذکر مهیا کرده باشم
 ...بس است دیگر
ذکر رکوع مژه هایم
آنقدر بوده است
 تا باران بیاید :
سبحان ربی العشق ...
 عشق ...
عشق...

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 10:53 توسط علی آیه |

 

اَللّهُمَّ ارْزُقْني فيهِ فَضْلَ لَيْلَةِ الْقَدْرِ
 وَصَيِّرْ اُمُوري فيهِ مِنَ الْعُسْرِ اِلَي الْيُسْرِ
وَاقْبَلْ مَعاذيري
 وَحُطَّ عَنّيِ الذَّنْبَ وَالْوِزْرَ
يا رَؤُفاً بِعِبادِهِ الصّالِحينَ

 خدايا فضيلت شب قدر را در اين ماه روزيم گردان
و بگردان کارهايم را در آن از سختي به آساني
و عذرهايم را بپذير
و ورز و گناهم را بريز
اي مهربان به بندگان شايسته ات

 زنجير ها
 آنچنان بر دستهايم
 سنگينی می کنند
 که نمی توانم
 قنوت بخوانم
هرچه زبان می گردانم
 شيرينی نام تورا
 روی لبهايم احساس نمی کنم
آه که
 اين روزها
 مزه لبهايم
 به تلخی می زند

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 10:44 توسط علی آیه |

 

 اَللّهُمَّ اجْعَلْ سَعْيي فيهِ مَشْکُورا
 وَذَنْبي فيهِ مَغْفُورا
 وَعَمَلي فيهِ مَقْبُولاً
وَعَيْبي فيهِ مَسْتُوراً
يا اَسْمَعَ السّامِعينَ 

 
خدايا قرار ده کوششم را در اين ماه مورد سپاس و تقدير
و گناهم را در آن آمرزيده
 و عملم را در آن پذيرفته
 و عيبم را در آن پوشيده
 اي شنواترين شنوايان

 

 عيب من اين است
که تو را
 در لحظه هاي تنهايی می بينم
کاش
دستهايم را
در آسمان
 لابلاي ابرها
مي کاشتم
 آنوقت
 زير باران قنوت هايم
 خيس مي شدم
 و تو برايم چتر مي گرفتي
...کاش..

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 9:11 توسط علی آیه |

 اَللّهُمَّ اجْعَلْني فيهِ مُحِبَّاً لاِوْلِياَّئِکَ
 وَمُعادِياً لاِعْداَّئِکَ
 مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خاتَِمِ اَنْبِياَّئِکَ
 يا عاصِمَ قُلُوبِ النَّبِيّينَ 

 

 خدايا قرارم ده در اين ماه دوستداردوستانت
و دشمن دارنده دشمنانت
 و پيرو راه و روش خاتم پيمبرانت
 اي نگهدارنده دلهاي پيمبران

 

 چه بخواهی...چه نخواهی...
 مجبوری...
 تا نام مرا در سنکفرش هايي حک کني
 که عاشقانه زير گام هاي تو آراميده اند
 ....تو چون
 نوري
هستي
 که وقتي مي تابي
 تمام اسم ها قد برافراشته مي شوند
 و دست تکان مي دهند براي
 رنبوري
که جبرييل را
 براي مبعوث شدنش فرستاده اي
تو که نمی خواهی
من فرياد بزنم که:
 دوستت دارم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 12:9 توسط علی آیه |

 اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُکَ فيهِ ما يُرْضيکَ
 وَاَعُوذُبِکَ مِمّا يُؤْذيکَ
 وَاَسْئَلُکَ التَّوْفيقَ فيهِ لاِنْ اُطيعَکَ وَلا اَعْصِيَکَ
 يا جَوادَ السّاَّئِلينَ

خدايا از تو خواهم در اين ماه آنچه تو را خوشنود سازد
و پناه برم به تو از آنچه تو را بيازارد
و از تو خواهم در آن توفيق براي اينکه پيرويت کنم و نافرمانيت نکنم
اي بخشنده به خواستاران

  توبخند  ...
حتی اگر
به گريه هاي من
باشد
 بخند...
 به من...
عکس خنده هايت را
 باخودم قاب کنم
 براي هميشه ...
 مي خواهم خنده هايت
 براي من
باشد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:31 توسط علی آیه |

 

 اَللّهُمَّ اغْسِلْني فيهِ مِنَ الذُّنُوبِ
 وَطَهِّرْني فيهِ مِنَ الْعُيُوبِ
 وَامْتَحِنْ قَلْبي فيهِ بِتَقْوَي الْقُلُوبِ
 يا مُقيلَ عَثَراتِ الْمُذْنِبينَ

 

خدايا شستشويم ده در اين ماه از گناهان
 و پاکم کن در آن ازعيبها
و آزمايش کن در آن دلم را به پرهيزکاري دلها
اي ناديده گيرنده لغزشهاي گنهکاران

 

از کوير که بيايی
 دلت مي خواهد غروب
روي تاقچه نشسته باشد
 تو خوب
 دستانت را در آفتاب بشويي
 آن وقت لبت را به خنده بگشايي
و غروب
را هل بدهي به آن طرف کوه ها
 تا شب رسوب
کند در کف حوض آبی خانه
 و ماهی ها بال هايشان را تکان بدهند
 برای تو
 تا تو ...
بفهمی چقدر کلافه اند
از اين همه
 رسوب...


 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 17:25 توسط علی آیه |

 

 اَللّهُمَّ افْتَحْ لي فيهِ اَبْوابَ فَضْلِکَ
 وَاَنْزِلْ عَلَيَّ فيهِ بَرَکاتِکَ
 وَوَفِّقْني فيهِ لِمُوجِباتِ مَرْضاتِکَ
 وَاَسْکِنّي فيهِ بُحْبُوحاتِ جَنّاتِکَ
 يا مُجيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّينَ روز

 

 خدايا باز کن برويم در اين ماه درهاي فضلت را
 و برکاتت را در آن بر من نازل فرما
 و موفقم دار در آن به موجبات خشنوديت
 و مسکنم ده در آن وسطهاي بهشتت
 اي اجابت کننده دعاي درماندگان

 

 عقربه ها
برای هميشه
رنگ امن يجيب
 مي دهد
کاروان...
عطر سيب
مي دهد
از کنارمان عبور مي کند
دسته دسته
 اضطراب ثانيه ها
و از پشت ابر ها
 ظهور مي کند:
 باران...


+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 11:2 توسط علی آیه |

 

 


اَللّهُمَّ اجْعَلْ لي فيهِ اِلي مَرْضاتِکَ دَليلاً
 وَلا تَجْعَلْ لِلشَّيْطانِ فيهِ عَلَيَّ سَبيلاً
 وَاجْعَلِ الْجَنَّةَ لي مَنْزِلاً وَمَقيلاً
يا قاضِيَ حَواَّئِجِ الطّالِبينَ

 

 

خدايا برايم در اين ماه دليلي به موجبات خوشنودي خود مقرر فرما
و راهي براي تسلط شيطان بر من باقي مگذار
 و بهشت را منزل و آسايشگاهم قرار ده
 اي برآرنده حاجات جويندگان

 

جاده ها
برای کسانی که
 تا تو رسيدن را
 مشق
مي کنند
 چه ممتد باشد
 چه مقطع
 ...عشق مي کنند
دنيايي دارد
زير گام هايي باشي
که بي وزني را
از باد آموخته اند 
... پلک هايشان را به
درخت ها دوخته اند
و مثل انگشت های مادر بزرگ
سوخته اند

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 10:21 توسط علی آیه |



 

 اَللّهُمَّ افْتَحْ لي فيهِ اَبْوابَ الْجِنانِ
وَاَغْلِقْ عَنّي فيهِ اَبْوابَ النّيرانِ
وَوَفِّقْني فيهِ لِتِلاوَةِ الْقُرْانِ
 يا مُنْزِلَ السَّکينَةِ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ

  

 

 خدايا بگشا در اين ماه برويم درهاي بهشت را
 و ببند برويم در آن درهاي دوزخ را
 و موفقم دار به تلاوت قرآن
 اي فرو فرستنده آرامش در دلهاي مؤ منان

 

 
آتش يا آب ...
گرم يا سرد....
 بهشت باشد يا دوزخ...
تو باش...
تا هميشه
عطر آسمان بدهد
کسي
 به دست خالي زمين
 دوباره نان بدهد
 براي تا شما...
 عروج کردن
از حصار شهر ها
 زمان بدهد
وعشق را
...به من
 ...به تو
...به ما
نشان بدهد


 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 9:55 توسط علی آیه |

 

 اَللّهُمَّ وَفِّرْ فيهِ حَظّي مِنْ بَرَکاتِهِ
 وَسَهِّلْ سَبيلي اِلي خَيْراتِهِ
وَلا تَحْرِمْني قَبُولَ حَسَناتِهِ
يا هادِياً اِلَي الْحَقِّ الْمُبينِ

 

 خدايا سرشار کن در اين ماه بهره ام را از برکات آن
و هموار ساز راهم را به سوي خيرات آن
 و محرومم مساز از پذيرفتن حسناتش
 اي راهنماي بسوي حقيقت آشکار

 

ببار ....باران...
 تا کي
 دريا ها براي بارش يک قطره
نماز استسقا
بخوانند ؟
وما در قنوت هايمان رعد وبرق بزنيم؟
وتو با خونسردي منتظر باشي
ابرهاي باران زا گذارشان به اين حوالي بيافتد
ببار....ببار...ببار...
بارش ...
....الهی آمين....


 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:19 توسط علی آیه |


اَللّهُمَّ نَبِّهْني فيهِ لِبَرَکاتِ اَسْحارِهِ
 وَنَوِّرْ فيهِ قَلْبي بِضياَّءِ اَنْوارِهِ
 وَخُذْ بِکُلِّ اَعْضاَّئي اِليَ اتِّباعِ اثارِهِ
 بِنُورِکَ يا مُنَوِّرَ قُلُوبِ يالْعارِفينَ

 

 

خدايا آگاهم ساز در اين ماه از برکات سحرهاي آن
و نوراني کن در آن دلم را به پرتو انوار آن
و بگمار تمام اعضاء و جوارحم را به پيروي کردن آثارش
به نور خود اي روشني دهنده دلهاي عارفان

 شب ها
که تاريک اند ....
روزهايم کوررنگ ....
من مي مانم و سحر ...
که بوي شبنم مي دهد.
مادر بزرگ مي گفت :
اگر مي خواهي روزهايت روز باشند
چشم هايت را با شبنم ها بشوي...
سينه ات را پُر کن از آن...
و...سعي کن
تو اول به خورشيد
 سلام کني

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:50 توسط علی آیه |

 

 اَللّهُمَّ اهْدِني فيهِ لِصالِحِ الاْعْمالِ
 وَاقْضِ لي فيهِ الْحَواَّئِجَ وَالاْمالَ
يا مَنْ لا يَحْتاجُ اِلَي التَّفْسيرِ وَالسُّؤ الِ
 يا عالِماً بِما في صُدُورِ الْعالَمينَ
 صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطّاهِرينَ

 

خدايا راهنمائيم کن در آن به کارهاي شايسته
 و برآور در آن حاجات و آرزوهاي مرا
 اي کسي که نيازي به شرح حال و درخواست نداري
 اي دانا و آگاه بدانچه در دل مردم جهانيان است
درود فرست بر محمد و آل پاکش

 

 تو که می دانی...
باغچه های مجاور
 پُر است از
پروانه هايی
که باشمعدانی ها  
قهر کرده اند
 پس چرا باران را می بارانی
تا  شمعدانی ها
خاموش شوند

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:25 توسط علی آیه |

 

اَللّهُمَّ وَفِّقْني فيهِ لِمُوافَقَةِ الاْبْرارِ
وَجَنِّبْني فيهِ مُرافَقَةَ الاْشْرارِ
وَآوِني فيهِ بِرَحْمَتِکَ اِلي دارِ الْقَرارِ
بِاِلهِيَّتِکَ يا اِلهَ الْعالَمينَ

 

 خدايا موفقم دار در اين ماه به همراهي کردن با نيکان
و دورم دار  در آن از رفاقت با اشرار
و جايم ده در آن بوسيله رحمت خود به خانه قرار و آرامش
 به معبوديّت خود اي معبود جهانيان

 

آيا گرگ
يوسف را خورده است ؟
يا
برادران يوسف
گرگ خورده اند....؟
بوی پيراهن يوسف
پاسخ
تمام سوال های من

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:32 توسط علی آیه |

  

 اَللّهُمَّ ارْزُقْني فيهِ طاعَةَ الْخاشِعينَ
 وَاشْرَحْ فيهِ صَدْري
 بِاِنابَةِالْمُخْبِتينَ بِاَمانِکَ
يا اَمانَ الْخاَّئِفينَ

 

 خدايا فرمانبرداري فروتنان را در اين ماه روزي من گردان
 و بگشا سينه ام را براي بازگشتن بسويت
 همانند بازگشتن خاشعان به امان بخشيت
 اي امان بخش ترسناکان

 

 تو باش...
 سينه ام را می شکافم
 تا ضربان قلبم را
 با  پلک زدن هايت
 تنظيم کنم
 چقدر
 نفس هايم به شماره می افتد
وقتی ...
مژه هايت
دخيل چشم هايم را
رها نمی کند

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:55 توسط علی آیه |

 

اَللّهُمَّ لا تُؤ اخِذْني فيهِ بِالْعَثَراتِ
وَاَقِلْني فيهِ مِنَ الْخَطايا وَالْهَفَواتِ
وَلا تَجْعَلْني فيهِ غَرَضاً لِلْبَلايا وَالاْفاتِ
 بِعِزَّتِکَ يا عِزَّ الْمُسْلِمينَ

 

 

 خدايا مگير مرا در اين ماه به لغزشها
و بازم دار در آن از خطاها و لغزشها
 و قرارم مده در اين روز هدف بلاها و آفات
 به عزتت اي عزت بخش مسلمانان



ليلی
باشم يا
مجنون
فرقی نمی کند
 مهم
 اين است
 ظرف مرا
 شکسته ای....

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 17:42 توسط علی آیه |

 

اَللّهُمَّ طَهِّرْني فيهِ مِنَ الدَّنَسِ وَالاْقْذارِ
 وَصَبِّرْني فيهِ عَلي کاَّئِناتِ الاْقْدارِ
 وَوَفِّقْني فيهِ لِلتُّقي وَصُحْبَةِ الاْبْرارِ
بِعَوْنِکَ يا قُرَّةَ عَيْنِ الْمَساکينَ

 

 

خدايا پاکم کن در اين ماه از چرکي و کثافات
 و شکيبايم کن بر مقدراتي که خواهد شد
 و موفقم دار در اين ماه به پرهيزکاري و هم نشيني با نيکان
 به کمک خودت اي روشنايي ديده مسکينان

 

 

باران که بيايد
 ...تو می آيی
 دستانت را چتر می کنی
 برای ما
 و ما خيس نمی شويم ديگر....
همه
زير باران
 پاک می شوند
 ما زير سايه دستان تو...
چقدر
سايه سار دستان تو
 مرا پاکيزه می کند

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 17:24 توسط علی آیه |

 

 اَللّهُمَّ زَيِّنّي فيهِ بِالسَِّتْرِ وَالْعَفافِ
 وَاسْتُرْني فيهِ بِلِباسِ الْقُنُوعِ وَالْکِفافِ
 وَاحْمِلْني فيهِ عَلَي الْعَدْلِ وَالاِْنْصافِ
 وَ امِنّي فيهِ مِنْ کُلِّ ما اَخافُ
بِعِصْمَتِکَ يا عِصْمَةَ الْخاَّئِفينَ

 

 

خدايا در اين ماه مرا به زيور پوشش از گناه و پاکدامني بياراي
و جامه قناعت و اکتفاي به مقدار حاجت را به برم کن
 و وادارم کن در اين روز به عدالت و انصاف
 و ايمنيم بخش در آن از هر چه که از آن مي ترسم
 به نگهداري خودت اي نگهدارنده ترسناکان  

 

غنچه ها
برای هميشه
 دلتنگی های  باغ را
 در خود فرومی خورند
شايد فردا که
 بهار بيايد
سرشاخه های اين باغ
سرمست تر از باغ های مجاور
 باشند

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:40 توسط علی آیه |

 

اَللّهُمَّ حَبِّبْ اِلَيَّ فيهِ الاِْحْسانَ
وَکَرِّهْ اِلَيَّ فيهِ الْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ
وَحَرِّمْ عَلَيَّ فيهِ السَّخَطَ وَالنّيرانَ
 بِعَوْنِکَ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ



 

خدايا دوست گردان با من در اين ماه احسان و نيکي را
و ناخوش دار در پيش من در اين روز فسق و نافرماني و گناه را
و حرام گردان در اين روز بر من خشم کيفربار و آتش (سوزان ) را
 به کمک خودت اي فريادرس فريادخواهان

 

بسوزان....
تا بسوزم....
تابسازم.....
...بسازم از تو
 آیینه ای را که  پُر است
  از هرم لبانت
 وبشکنم لبانت را ...
مثل هیزم های خشک
با دست هایم
 تا در صدای ریز آتش
بسازم ....
بسوزم....
بسوزان.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:15 توسط علی آیه |

 
اَللّهُمَّ اجْعَلْني فيهِ مِنَ الْمُتَوَکِّلينَ عَلَيْکَ
وَاجْعَلْني فيهِ مِنَ الْفاَّئِزينَ لَدَيْکَ
وَاجْعَلْني فيهِ مِنَ الْمُقَرَّبينَاِلَيْکَ
بِاِحْسانِکَ يا غايَةَ الطّالِبينَ

  

 خدايا قرارم ده در اين ماه از توکل کنندگان بر خودت
 و بگردانم در آن از سعادتمندان درگاهت
 و قرارم ده در آن از مقربان پيشگاهت
 به حق احسانت اي هدف نهائي جويندگان

 

دستم را
 به ديوار مي گيرم
تا....
 ديوار...
 آواره گي را بپوشاند
تا بايستم ...
نستوه و استوار
در برابر بادهاي تند
دستم را
به ديوار مي گيرم
راستي
ديوار
دستش را
به کجا مي گيرد؟

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 14:50 توسط علی آیه |

 

اَللّهُمَّ اجْعَلْ لي فيهِ نَصيباً مِنْ رَحْمَتِکَ الْواسِعَةِ
 وَاهْدِني فيهِ لِبَراهينِکَ السّاطِعَةِ
وَخُذْ بِناصِيَتي اِلي مَرْضاتِکَ الْجامِعَةِ
بِمَحَبَّتِکَ يا اَمَلَ الْمُشْتاقينَ

 

خدايا برايم در اين روز بهره اي از رحمت وسيعت قرار ده
 و راهنمائيم کن در اين ماه بسوي دليلهاي درخشانت
 و مرا بسوي موجبات خوشنودي همه جانبه ات سوق ده
 به حق محبتت اي آرزوي مشتاقان

 

 

اگر...
 آيينه  در آيينه
 بايستد
من...
 تاب ديدن حباب ها را
 نخواهم داشت
 حباب ها عمرشان کوتاه است
راستي تاکي
 در آيينه تکثير مي شوم

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 11:56 توسط علی آیه |

 اَللّهُمَّ ارْزُقْني فيهِ رَحْمَةَ الاْيْتامِ
 وَاِطْعامَ اْلطَّعامِ
 وَاِفْشآءَ السَّلامِ
 وَصُحْبَةَ الْکِرامِ
 بِطَوْلِکَ يا مَلْجَاَ الاْمِلينَ

 

خدايا روزيم گردان در اين ماه مهرورزي نسبت به يتيمان
و خوراندن طعام
و به آشکار کردن سلام
و هم نشيني با کريمان
به فضل و کرمت اي پناه آرزومندان

 

 

چقدر...
 دلم
 برای نخلستان های  مدينه
 تنگ شده ؛
رطب با طعم علی
آه....
دست ما کوتاه.....
خرما برنخيل.....

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 11:14 توسط علی آیه |

 

اَللّهُمَّ اَعِنّي فيهِ عَلي صِيامِهِ وَقِيامِهِ
وَجَنِّبْني فيهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَ اثامِهِ
وَارْزُقْني فيهِ ذِکْرَکَ بِدَوامِهِ
 بِتَوْفيقِکَ يا هادِيَ الْمُضِلّينَ

  

خدايا ياريم کن در اين ماه بر روزه و شب زنده داريش
و دورم بدار در آن از لغزشها و گناهانش
و روزيم کن در آن ذکر خود را بطور مداوم و يکسره
به توفيق خود اي راهنماي گمراهان

 

 

شب گيسوانت
 آنقدر تاريک است
 که روز
 بعيد می دانم
 به اين سادگی طلوع کند
حالا ...
نامت را
هزار ان بار زمزمه می کنم
 شايد هلال رويت
روی لبانم آفتابی شود

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 10:53 توسط علی آیه |

 

 اَللّهُمَّ لا تَخْذُلْني فيهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِيَتِکَ
 وَلاتَضْرِبْني بِسِياطِ نَقِمَتِکَ
 وَزَحْزِحْني فيهِ مِنْ مُوجِباتِ سَخَطِکَ
 بِمَنِّکَ وَاَياديکَ
 يا مُنْتَهي رَغْبَةِ الرّاغِبينَ

 

  خدايا در اين ماه به خاطر دست زدن به نافرمانيت خوارم مساز
 و تازيانه هاي عذابت را بر من مزن
 و از موجبات خشمت بدان نعمت بخشي و الطافي که نسبت به بندگان داري دورم بدار
 اي آخرين حد اشتياق مشتاقان

 

 

آتش را آفريده ای
تا مرا بسوزاند
 تا تاول را در جانم جريان دهد
 تا شعله شود
 تاتبخير شوم
 اما من چرا نمی فهمم
 اين راه به جهنم ختم می شود ؟
 راستی آيا راه بهشت خنک است؟


 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:2 توسط علی آیه |




اَللّهُمَّ اجْعَلْني فيهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ
 وَاجْعَلْني فيهِ مِنْ عِبادِکَ الصّالِحينَ اْلقانِتينَ
 وَاجْعَلني فيهِ مِنْ اَوْلِياَّئِکَ الْمُقَرَّبينَ
 بِرَاءْفَتِکَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

 

خدايا قرارم ده در اين ماه ازآمرزش خواهان
 و قرارم ده در آن از بندگان شايسته فرمانبردارت
 و در اين روز از اولياء مقرب درگاهت بگردانم
به مهرت اي مهربانترين مهربانان

 

صدای نبض تو را
می توانم
 در رگ های گردنم
احساس کنم
تو...
 آيا...
 می توانی ...
من را
 در آستانه بارگاهت ببينی؟
چه سخت است که...
من هميشه نمی توانم
وتو...
 هميشه می توانی


 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:38 توسط علی آیه |


اَللّهُمَّ قَوِّني فيهِ عَلي اِقامَةِ اَمْرِکَ
 وَاَذِقْني فيهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ
 وَاَوْزِعْني فيهِ لاِدآءِ شُکْرِکَ بِکَرَمِکَ
 وَاحْفَظْني فيهِ بِحِفْظِکَ وَسَِتْرِکَ
 يا اَبْصَرَ النّاظِرينَ

 

 

خدايا نيرو ده مرا در اين ماه براي برپا داشتن فرمان و دستورت
و بچشان به من  شيريني ذکرت
و به من ياد ده در اين ماه طرز بجا آوردن سپاسگزاري خود را به بزرگواريت
 و نگاهم دار در آن به نگهداري و محافظت خود
 اي بيناترين بينايان

 

تنگ بلورين
برای ماهی های قرمز
تنها قفس نيست
تنگ بلورين
جايی است
که چشم های بی شرم گربه ها را هم
 آب می اندازد

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 10:58 توسط علی آیه |

 

 اَللّهُمَّ ارْزُقْني فيهِ الذِّهْنَ وَالتَّنْبيهَ
وَباعِدْني فيهِ مِنَ السَّفاهَةِ وَالْتَّمْويهِ
وَاجْعَلْ لي نَصيباً مِنْ کُلِّ خَيْرٍ تُنْزِلُ فيهِ
بِجُودِکَ يا اَجْوَدَ الاْجْوَدينَ

 

خدايا روزيم کن در اين ماه تيزهوشي و بيداري
و دورم گردان در آن از بيخردي و اشتباه کاري
و مقرر فرما برايم بهره اي از هر خيري که در آن نازل گرداني
بجود و کرمت اي باجودترين جودمندان

 

 

روي ريل ها
بدون تو
اشتباه هميشگي را تکرار مي کنم
با چشم هاي بسته
به سمتي مي روم
که هيچ سويي نيست
وپلک هايم را مي دوزم
 به تابلوهاي
 عبور عابر پياده ممنوع
شايد صداي بوق قطار هاي باري
مرا به هوش بياورد

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 9:41 توسط علی آیه |

 

 اَللّهُمَّ قَرِّبْني فيهِ اِلي مَرْضاتِکَ
 وَجَنِّبْني فيهِ مِنْ سَخَطِکَ وَنَقِماتِکَ
 وَوَفِّقْني فيهِ لِقِرآئِةِ اياتِکَ
 بِرَحْمَتِکَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

 

خدايا نزديکم کن در اين ماه بسوي موجبات خوشنوديت
و دورم ساز در آن از خشم و عذابت
 و موفقم دار در اين روز بخواندن آيات قرآنيت
 به رحمت خود
 اي مهربانترين مهربانان

 

 

لبخند تو جاری است
در کلماتی که عطر خورشيد دارد
از آسمان...
کلمه ...
آيه....
سوره ...
 می بارد .... می بارد ..... می بارد
تا   آتشفشان را خاموش کنم
با تو
و با لبخند هاي تو

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:4 توسط علی آیه |